پارت هشتاد و یک :

بعد از دوساعت بلاخره رسیدیم ...چشمام بسته بود و جایی و نمیدیدم .....
اما عطرش یادمه ....زنی که شعله انتقام تو دلش روشن شده بود و میدونستم زهری که به فرهاد ریخته بود کمش بود .....‌.
_ایناز
_اخ اخ معلومه که خوب منو میشناسی ....چند سال نبودم اما الان دیگه کارت تمومه ،پشیمونت میکنم از اینکه منو اونموقع نکشتی ...
_ایناز دخترمو ول کن بره ،اون گناهی نداره ......
_اینجا همه گناهکارند ...‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • صدف

    0

    ای مانی نامرد و عوضی🤬🤬واقعا که دشمن بی نقص بود🥺بهترین پایان رو داشت کتابت فاطمه جونم🥰🥰

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    😏😏😏😏😏😏😏 این همه بلا مگه الکی هست سر یکی بیاد فیلم هندی که نیست والاااااا کلی شلاق بخوره آب جوش روش بریزن باز جون داشته باشه حرف بزنه

    ۳ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    ادم یوقتا بخاطر بچش قوی میمونه .

    ۳ سال پیش
  • رها

    1

    سلام خانم گل خسته نباشی .این پارت خیلی دلخراش بود...

    ۳ سال پیش
  • الناز

    1

    ممنون نویسنده ولی فکر کنم رمانت خیلی دیگه داره ک ش پیدا میکنهه لطفا دیگه پارت بعدی آخرین قسمت رمان باشه ممنون گلکم🌹🌹🌹

    ۳ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    دخترا هفته پیش میگفتین رمانو تموم نکن این هفته میگین تموم کن😂🫠

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    آگه منظورتون برسام واقعامن هم منتظرم بااین برسام که اینقدرعاشق دخترستوبهش میگه باباچکارمیکنی اگه بصورت دائمی کنارستوباشه خیلی بهترمیتونی رمان بعدی ازبرسام همنام ببریدمثل الان که شخصیتهای رمان قبل گفت

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    2

    آینازدرست حس زدم ولی مانی اصلا ایکاش امروزتموش میکردیدخانم سیاوشی

    ۳ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    هفته دیگه خیلی دودلم برای اینکه چیکار کنم🥲

    ۳ سال پیش
کپی شد!